زندگیم تغییر کرده! بعد از 2 سال داشتن یک زندگی با هدف و سبک مشخص، حالا زندیگم در مسیر دیگه ای قرار گرفته! نه تنها اون هدف و تمام کارایی که می کردم محو شده بلکه از اون آدم هایی که تو این 2 سال باهاشون در ارتباط بودم هم خبری نیست!
زندگی من از سال 86 تقریبا داره به همین منوال می گذره و هر از چند گاهی این اتفاقات می افتند!
دیگه عادت کردم.. به تغییر! به از صفر شروع کردن! به از نو شروع کردن! به دل کندن!
و اینکه می دونم و اطمینان دارم که تمام این ها رو خدا رقم می زنه! اونه که تعیین می کنه حالا من چیکار کنم و با چه کسی در ارتباط باشم؟! اونه که مدام زندگی منو قالب می ده! و من خوشحالم از این قضیه. از مدام تغییر کردن، رشد کردن، نو شدن، آشنا شدن. اما گاهی دلم تنگ می شه برای گذشته ای که دیگه متعلق به من نیست انگار یک قانونی بهم می گه که "دیگه حق نداری!"
در این دنیا خودمو می بینم که در جاده ای قرار گرفتم و دارم حرکت می کنم. جاده ی زندگی! در مسیر این جاده من ملاقات می کنم: اتفاقات رو، تجارب رو، اشخاص رو و متناسب با نیازهام اون ها هر کدوم توشه ای به من می دن یا من به اون ها می دم و حالا در یک بعد این جاده ام و فقط از گام بعدی ام خبر دارم و یک سری اشخاص مشخص که اطرافمن و دیگه هیچی..
خدایا من یک پادشاهم! پادشاه خودم که در این دنیا تنها چشمانم به سوی توست! آگاهم کن! بی نیازم کن! منو غنی کن! کمکم کن تمام لحظات عمرم باارزش سپری بشن. تو می دونی که من برای این تلاش کردم! پس یاریم کن! جز تو کسی رو ندارم!!! کمکم کن.. کمکم کن!

ما را در سایت شش ستاره دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 31